I come from PERSIA

خدای من  همش بارون . گاهی فکر میکنم اگر ما شمال اروپا یا کانادا رفته بودیم چطوری میتونستم طاقت بیارم . اینطور که من کشف کردم  شهری که ما توش هستیم و به شهر باغ گلها معروفه دمای معتدل و رو به پایینی داره اینقدر که شنیده ها حاکی از آن است تو تابستون هم نمیشه ریسک کرد و بدون ژاکت نازک بیرون رفت.

خلاصه که دارم رو فکر همسر کار میکنم که بریم همون شهری که از اول من دوست داشتم .  دلیل آمدنمون هم به این شهر وجود دوست قدیمی و نیوزلندی همسر و پدرش بود که تجارت مشترک دارن و چون فعلا از تجارت خبری نیست خوب چه کاریه ما اینجا باشیم که سرد تره. من همیشه آدم گرمایی بودم طوری که تو ایران همسر هم میگفت سرده من میگفتم گرمه حالا اینجا برعکس شدم چشمک

ممنون از تبریکهای اس ام اسی و کامنتی .سالگرد عروسی خیلی زیاد خوش گذشت و  وقتی تو رستوران هدیه امو تو ظرف غذا با این درهای استیل برام آوردن از خوشحالی بالا پریدم .

اونقدر فکر تو سرمه که نمیدونم به کدومشون اولویت بدم . اما قورباغه اش همون زبانه خب من هر چقدر تو خونه بشینم و تلویزیون نگاه کنم و کلمه بخونم تا ارتباط نگیرم اوضاع خیلی فرقی نمیکنه کلاسهای دولتی هم که تا اکتبر پره

گرفتن اون مدرک بین المللی + ادامه نقاشی+ موسیقی (که فعلا نمیشه چون جا نداریم)+ گرفتن گواهینامه کیویلند + و.....

امروز هم که میخواستم خودم برم بانک و قرارم رو با مشاورشون کنسل کنم و بعدم برم یکم خرید کنم  چنان بارون و برفی گرفت که برای اولین بار خدا رو برای تنبلی که در وجودم نهادینه کرده شکر کردم .

یه نکته جالب شما اینجا همینطوری نمیتونی بری بانک بگی من میخوام حساب باز کنم اینم آدرسمه . باید مدرک ببری که آدرس به نامت هست  مثل اجاره خونه یا قبض اینترنت یا برق و حتما قبلش یک خانوم یا آقای مهربون کلی وقت میذارن و باهات صحبت میکنن . بانکها هم روزهای تعطیل بازه اما خلوت و تقریبا بجز کارمندان کسی توشون نیست.

دیگه اینکه دیروز صبح از یک موسسه ای اومده بودن در و دیوار خونه ها رو از بیرون و داخل چک میکردن که یه موقع بخاطر زلزله چندین سال پیش ترک نداشته باشه  و اگر داشت بهشون مهلت تعمیر میدن و  میان چک میکنن که درست کرده یا نه . بلی اینجا به همه جا سرک میکشن . بعد آقاهه برگشته میگه چه بوی خوبی میاد این غذا توش چی داره و کجاییه . منم گفتم خورشت کرفسه و ایرانیه . یهو برگشت گفت شما شبیه عربها نیسیتد . منم گفتم خوب عرب نیستم  . بعد گفت ولی میگید از ایراک اومدید من گفتم نه ایران . دیدم یهو ذوق کرد وووووو یو کام فرام پرشیا . دیگه کلی تعرف و تمجید کرد از پرشیا و مردمش . خورشت کرفس رو چشید و دستورش رو گرفت و رفت .

تابحال پیش نیومده کسی بپرسه کجایی هستیم اما اگر هم بپرسن باید بگم پرشیا !!!!

 

 

 

 

 

/ 6 نظر / 24 بازدید
نیلوفر

آرزو ميکنم در اين شبهاي عزيز زيباترينها را از دستان خدا ھديه بگيريد.

آمارین

وای چقد جالب. ولی عمرا بتونه مث خودت خورش کرفس درست کنه. منم عاشق خورش کرفسم. قلقلکم دادی برای افطار برم تو کارش. سالگرد ازدواجتون مجددا مبارک. یه پرنسس رویایی شده بودی[قلب][ماچ]

لیلا

اینجا که هوا 40-45 درجه ست خوش بگذره دختری از PERSIA[نیشخند]

سارا سارایی

به به بوی خورشت کرفس میاد ولی به نظر نمیاد آدم تنبلی باشیا ما که اینجا آب پز شدیم از گرما

غزل

به به چه بانوی پرشینی[قلب] چه دستپختی اووووم وای نفیس این روزا ما شدیدا بر سردوراهی رفتن و موندن و بچه دار شدن موندیم [ناراحت] اگه یه موقع فرصت داشتی و البته تایممون باهم مچ شد با هم صحبت کنیم برام پیام بذار چه مواقعی میشه[چشمک]

دخملي

به به خورش كرفس... الحق كه بوش هم عاليه... ببين اينجا كرفس ها برگ ندارن! يعني فقط ساقه كرفش فروخته ميشه برگ هاشون رو ميريزن دور خنگ ها!