روزها میگذرد!

این پرشین بلاگ بازی دراورده اصلا برام باز نمیشه مینویسم امیدوارم ثبت بشه روزها تندتند میگذرن خیلی تند تر از وقتی ایران بودم . باورم نمیشه چندروزدیگه سه ماه میشه که اینجا هستم. همچنان مردد هستیم برای موندن در این شهر زیبا و آروم و یا رفتن به شهر لوکس و شلوغ موکول کردیم به آخر سال. به لطف دو سه تا خانواده ای که میشناسیم آخر هفته هامون پره . یا ما میریم خونه اونها یا اونا میان . . گاهی به صرف کبابب ذغالی. و رقص تقلیدی از آهنگای قدیمی که بعددیدن فیلمش هنوز اشک از چشمامون میاد و گاهی هم جمع میشن خونه ما و سفارش جوجه و پیتزا میدن که براشون بپزم و باز خنده ودورهمی که گاهی با تلفن کردن به خانواده کامل میشه. بخاطر سردی هوا پینگ پونگ شده ورزش این روزهای ما. با اینکه خیلی بلد نیستم سعی میکنم همراهی کنم بقیه رو . بهار که بیاد میریم سراغ ورزش مورد علاقمون. دارم وسوسه میشم برم سرکار حالا باید دید کار مناسب پیدا میشه یا نه! اعتماد به نفسم برگشته و کلا خودمختار شدم و بدون نیاز به همسر کل شهر رو میگردم. هفته پیش پنج شنبه تولد همسری بود. از کلاس که برگشتم سریع رفتم هدیه و کیک خریدم و میز رو آماده کردم خودمم اماده شدم و منتظر شدم همسربیاد در رو که باز کرد با آهنگ تولدت مبارک رفتم به استقبالش دیدن لذت و ذوقش وصف نشدنی بود اصلا انتظار نداشت . دلم میخواست مهمونی مفصل سورپرایزی بگیرم که بخاطر بعضی ناهماهنگی ها نشد . اما به گفته خودش این بیشتر کیف داد بهش. برای ژانویه برنامه سفرداریم البته اگر ویزا بهمون بدن . قطعا خوش میگذره اما اگر ویزا دیر رسید یا نشد یقینا خیری توش بوده. خانواده من خیلی اصرار دارن این سفر رو بریم . تا چی پیش بیاد. هر چه پیش آید خوش آید همسر یه عادتی داره هر چند وقت یکبار یک شعاری رو تکرار میکنه . از این به بعد شعارها رو اینجا مینویسم

Today's Motto : Your attitude determines your altitude!

/ 5 نظر / 57 بازدید
آرزو

سلام خوبيد ؟ دو تا مطلب اولتونو خوندم خيلي عالي بود خواستم ازتون تشکر کنم و همينطور ازتون دعوت کنم به سايت منم سر بزنيد و در صورتي که مايل بوديد يک وبلاگ خوب هم در سايت ما بسازيد شما فرد توانايي هستيد باعث افتخار مون هست به جمع کاربران سيستم وبلاگدهي ما بپيونديد ، www.sitearia.ir

غزل

تولد همسرت مبارک باشه .[گل] امیدوارم همیشه خوش و خوشحال باشید. من عاشق تنیس روی میزام یه زمانی هم حرفه ای دنبالش می کردم. ان شاا... سفر هم جور میشه لابد مامان اینا میخوان بیان اونجا ببیننتون [قلب]

آمارین

من زندگیه توی یه شهر اروم و خلوت رو ترجیح میدم اما توی غربت فکر میکنم اگه دورت شلوغتر باشه کمتر حوصلت سر میره و کمتر حس غربت بهت دست میده. ایشالله که سفرتون جور بشه و حسابی بهتون خوش بگذره

ريحان

چشم بهم ميزني چند سال گذشته، نميدونم چرا گذرشونو نمي فهميم . انشاالله بهترين تصميم رو مي گيريد بووسس

آرام

چقدر جالبه که ما تقریبا همزمان ایرانو ترک کردیم. حال و هوای جفتمون یه جوره. و چقدر خوشحالم که دور و رت خانواده هایی هستن که سرت گرم بشه. من اینجا با چند تا از مامانای بچه های مهدکودک باران رفیق شدم و هنوز چیزی نگذشته خاله بازی هم راه انداختم. دیروز یه مامان و پسرشو که از باران کوچکتره دعوت کردم ناهار خونمون و واقعا بهم خوش گذشت. البته بیشتر مامانا از من بزرگترن ولی خیلی ساپورت خوبی برام هستن. با همسایه ها هم کم و بیش وارد خاله بازی شدم و با غذا دادن براشون از دیدن چشمای گردشون لذت می برم. تو آلمانیا اصلا متداول نیست که برای همسایه ت غذا ببری. روزای اول باید قیافشونو می دیدی ولی من از روزی که اومدم تصمیم گرفتم خودم باشم چون اینطوری می تونم از محیط زندگیه جدیدم لذت ببرم. انشالله قسمت شه و سفر رو هم برین و بهتون خوش بگذره. تولد همسرت خیلی مبارکا باشه عزیزم. شاد و سلامت باشین. برامون بازم بنویس.