بازگشت

شنبه ساعت 10.40 دقیقه همسری رو از پشت شیشه میبینم تو اون جمعیت زیاد هم از چشمهای تیز بین من پنهان نمی مونه. وقتی میرسه بیرون بغلم میکنه و میچرخونه جلوی اون همه آدم من خجالت میکشم اما خودش کیف میکنه. خواهری میگه آخی مثل فیلم خارجیا شد این صحنه اتون اما از شوقش یادش رفته فیلم و یا عکس بگیره .

من نه گریه ام میگیره نه بغض دارم یک لبخند به پهنای صورت تمام مدت رو لبمه .

پسر خواهری از همسر جدا نمیشه . وقتی میرسیم خونه، مامان اشکی میشه . یک ناهار عالی شامل غذاهای مورد علاقه همسر میخوریم . من ذوق باز کردن چمدون دارم و چشمام برق میزنه اینو مامان و بابا میگن. یک عالمه لباس با سلیقه و یک مروارید اصل بسیار زیبا سهمه منه در این مدت دوری .

بقیه هم از سلیقه همسر ذوق زدن و از سوغاتی هاشون لذت میبرن.

هدیه هایی که برای همسر تو این مدت خریدم رو بهش میدم خیلی خوشش میاد.

اونقدر این چند روز زود گذشت که خودمونم باورمون نمیشه.

دیروز هم یک روز عالی بود از صبح تا شب با همسری بیرون بودیم به یاد قدیم. خودمون دوتا.

مامان و بابا سفارش کردن سر راه بریم یک فروشگاه. کلی خشکبار و خوراکی های قابل بردن رو سفارش داده بودن و ما فقط تحویل گرفتیم. مثل همیشه لطفشون بی نهایته. بعد از اون هدیه سر راهی دوست داشتنی دیگه انتظار اینا رو نداشتم .

آخر روز یک تلفن به همسری شد. دیدم هی رنگ به رنگ میشه و میگه باشه باشه . فهمیدم انتظار اهمیت بیشتری از خانواده اش داشته که گویا محقق نشده . خیلی سعی کردم دلداریش بدم که اصلا اهمیتی نداره ... اما ناراحتی اش مشهود بود. از اونجایی که اصلا نمیخواستم روز خوبمون خراب بشه پیشنهاد هیجان انگیز دادم که استقبال شد و روحیه برگشت به حالت اول .

فردا میریم مشهد دیدار خانواده همسر.حتما که به یاد همه هستم .

/ 14 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اطلسی

چشمت خیلییی روشن عزیزمممم

ﺳﺎﺭﺍﻳﻲ

ﺁﺧﻲ ﭼﻪ ﺭﻣﺎﻧﺘﻴﻚ ﻛﺎﺵ ﻋﻜﺲ ﻣﻴﻨﺪﺍﺧﺘﻦ ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺳﻮﻏﺎﺗﻴﺎ ﺑﺎﺷﻪ

بهار

سلام نفیس جون خوبی غزیزم من تا حالا خواننده خاموش وبلاگت بودم و لی الان دلم نیومد بهت نگم چشمت روشن و دیگه اینکه خیلی قلمتو دوست دارم و خیلی دلم میخاد رمزتو داشته باشم

غزل

چشمت روشن نفیس جونم واااااای چه لحظه ای بوده اون لحظه[قلب] امیدوارم مشهدم بهت خوش بگذره عزیزم از تک تک لحظه های ایران بودنت لذت ببر و خوش باش حتی با خانواده شوهر[نیشخند]

فاطمه

من عکسهای عروسی پسرداییتوکه حذف کردی ندیدم رمز نداشتم اون موقع تازه الان م قاطی داره الان برام متن پستشوبعداین همه وقت باز رده کن ندیدم

غزل

حالا که من میخوام بلاگفا خرابه[نیشخند]

فاطمه

..کجایی خانوم چقدربده ی دفعه صفحه روبازکنم ببینم نوشتی رفتم و..... نعععععععععع چندتابنویس شده ی خط دلتنگی ..... هیچی

ويدا

چه لحظه ي زيبايي بوده اون لحظه عشقتون هميشه مستدام مباركت باشه سوغاتيا

لیلا

سلام دوست من مدتی هست وبلاگتو میبینم امیدوارم دوستای خوبی برای هم بتونیم باشیم خوشحالم از اینکه بعد از مدتها تونستین به هم برسین دلتنگی خیلی بده

سارا

سلام نفیس جونم..خوبی..وای خیلی خوشحال شدم خوندم همسریت اومده....خدا رو شکر..ان شاالله لحظه های خیلی خوبی با هم داشته باشین عزیزممم[گل]